تبليغاتX
معماران عشق ...... هک شد
 غارتگر خاطره ها

آيا كوچه قرارمان را يادت هست؟چگونه كوچه اي بود؟تو برايم بگو.آخر آنرا بخوبي به ياد نمي آورم. دلهره ها ودلواپسي ها را چطور؟ فقط يادم مي آيد كه سينه ام درآن هنگام براي نگه داشتن قلبم كوچك بود و بس.

وقتي يكديگر را مي ديديم چه مي گفتيم؟ تو خوبي.... يا كه چه خبرا يا كه....

آه چه كنم كه درست به يادم نمي آيد؟

از چه صحبت مي كرديم؟ از لحظه هاي دوري....يا كه از گذر عمر و زندگي يا كه....

نه هر چه مي كنم به ياد نمي آورم.

حتي لحظه اي را كه براي اولين بار دستان هم را گرفتيم نمي دانم كي بود و اصلا حسي كه در وجودمان بود را نيز به ياد نمي آورم.

حتي حس گذاشتن بوسه هايت را بر گونه هايم نيز به خوبي به ياد نمي آورم.

تنها خاطره اي را كه هنوز خوب به ياد مي آورم و هنوز سايه به سايه با من است آن لحظه اي است

كه تو را  با آن مرد غريبه دست در دست هم خوشحال و سر خوش در خيابان ديدم.

آن زماني را به ياد مي آورم كه با خود مي گفتم تو بين همه آدما پاك و بي گناهي اما افسوس كه آن

جام بلور شكست ودانستم كه تو در زندگي به دنبال چيزي جز هوس نيستي.

فقط اين لحظات را بخوبي به ياد مي آورم و لحظات قبل از اين وقايع را به درستي در خاطر ندارم

زيرا اين لحظات حقيقي اتد و آن لحظات دروغين.

شايد چند صباحي كه بگذرد اين خاطره هاي تلخ ولحظات جدايي را نيز از ياد برده باشم.

آري.....آري

  

                        گذشت زمان غارتگر خاطره هاست

 

                              غارتگر خا طره ها


                                                                 (مهدي- ز)                                           

 

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 نشانی

نشاني ازتو ندارم

اما نشاني ام را برايت مي نويسم:

در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگزار

خيابان غربت راپيداكن و

وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو

كلبه غريبي ام را پيدا كن

كنار بيدمجنون خزان زده وكنار مرداب آرزوهاي زندگي ام!

در كلبه را باز كن

وبه سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را كنار بزن

مرا ميابي.

 

(مهدي-ز)

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386  |
 انتظار

دختر زیبایی بود

و عاشقان فراوانی داشت

اما هیچ کدام از او خواستگاری نکردند

عاشقانش در حسرت او پیر شدند

و او در انتظار........

هر عاشقی فکر می کرد که

دیگری را ترجیح می دهد.

(مجتبی-م)

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386  |
 آرزو
آرزو
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  |
 عجیب ترین ضد حال هادرایران

۱)روز کنکور خواب بمونی

۲)سربازی بیوفتی لب مرز

۳)وقتی داری با یکی آشنا میشی(چت)

وکارت به شماره میرسه کارتت تموم شه

۴)ضد حال یعنی با ۷۵/۹ افتادن

۵)وقتی داری تو ماشین افه میای خاموش کنی

۶)ضدحال یعنی وقتی بادوست پسر دومت میری بیرون

دوست پسر اولت رو می بینی با دوست دختر دومش

 (مهدی-ز)

 

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386  |
 درياي غم...
درياي غم
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386  |
 بوسه عشق

به حساب بانکی شمامیلیونها

 بوسه عشق

واریز کردم

شما می توانیدبطور شبانه روزی

از طریق مهر کارت

برداشت نمایید

(مهدی-ز)

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386  |
 خاطره...
خاطره
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 زندگی چیست؟

زندگی چیست؟

اگر خنده است چرا گریه می کنیم؟

اگرگریه است چرا خنده می کنیم؟

اگرمرگ است چرا زندگی می کنیم؟

اگرزندگی است چرا می میریم؟

اگرعشق است چرا به آن نمی رسیم؟

اگر عشق نیست چرا عاشقیم؟

 

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386  |
 طلب عشق
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 ترس شيطان از...
ترس شيطان
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در شنبه هشتم اردیبهشت 1386  |
 سخني از...
ويژن
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در شنبه هشتم اردیبهشت 1386  |
 نيايش
مهدي و مجتبي
|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در جمعه هفتم اردیبهشت 1386  |
 ثبت مجموعه اشعارم درکتابخانه ملی

بالاخره پس از کلی بالا وپایین رفتن پله های

اداره فرهنگ وارشاد اسلامی

ودیدن مسئولین محترم

توانستم مجموعه اشعارم را در

کتابخانه ملی به ثبت برسانم.

نمونه ای از اشعارم را می توانید در

همین وبلاگ که توسط خودم وهمچنین

دوست عزیزم مجتبی(که مثل داداشم میماند)

اداره میشودملاحظه کنید.

به امید روزی که پولی دستم بیایدو

بتوانم اشعارم را به صورت

 کتاب منتشر کنم.

 در ضمن از کلیه مسئولین محترم

اداره فرهنگ وارشاد اسلامی

که مرا در به ثبت رساندن اشعارم کمک کردند

کمال تشکر را دارم.

  (مهدی-ز)

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی و مجتبی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا