عشق عزيزم مونا :
روي تن عرياني ساحل تمام آرزوم
نذر اومدنت بود
در سوسوي فانوس خيالم از تو مي نوشتم
از راز چشمان قشنگت كه تبلور واژه عشق بود.
تا به حادثه ها پشت كني
و تو
از گزند طوفان گذشتي تا پا به عرصه ساحل نهادي
و من
در خلوتي دنج با دسته گلي از اقاقي
ميزبان معبد مهربونيت شدم.
(مهدي - ز)

|
+| نوشته شده توسط
مهدی و مجتبی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
|