من همان باراني ترين عابر كوچه باغ نگاه توام كه هر شب مرا به صبح لبخندت مي رساني.
من همان باراني ترين شاعر آيه هاي مهربان توام كه هر صبح مرا تا معراج رنگين كمان شاپرك ها
مي بري.
من همان تا هميشه قصيده گوي ترانه هاي رنگين توام كه دفترم از بوي تو لبريز عطر اقاقي است و
تو همان آخرين تكيه گاه خستگي هاي من ، همان تنها پناه آخرينم.
همان زيباترين اتفاق شاعرانه قلبم.
(مهدي – ز)

|
+| نوشته شده توسط
مهدی و مجتبی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
|